سمسم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سمسم . [ س َ س َ ] (ع اِ) روباه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ گرگ خردجثه یا عام است . ◄ ریگ توده . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
سمسم . [ س ِ س ِ ] (ع اِ) کنجد. سمسمه یکی . ج، سماسم . و آن لزج است و مفسد معده و دهن و مصلح آن شهد است و اگر هضم شود فربه سازد و شستن موی به آب طبیخ برگ آن دراز و نیکو گرداند و بری آنرا جلبهک نامند و فعل آن قریب فعل خریق است و گاهی مفلوج را نصف درهم تا یک درهم خورانند پس بهتر میکند و دریک درهم خطر است . (آنندراج ) (منتهی الارب ). رجوع به تحفه ٔ حکیم مؤمن، الفاظ الادویه و اختیارات بدیعی شود. ◄ دانه ٔ گشنیز. ◄ ماری است . ◄ ریگ توده . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سمسم . [ س ُ س ُ / س ِ س ِ ] (ع اِ) مورچه ٔ سرخ . سمسمة یکی .ج، سماسم . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ (ص ) مرد سبک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).