سمسار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سمسار. [ س ِ ] (ع اِ) دلال و در عرف، آنکه اجناس مختلفه مردم فروشد. (غیاث ). دلال که در میان بائع و مشتری سودا راست کند وفارسیان به معنی شخصی که چیزهای مختلف مردم فروشد، چون : سپر و شمشیر و زین و لگام و غیر آن استعمال نمایند. ج، سماسرة. (آنندراج ). میانجی میان بایع و مشتری . (ناظم الاطباء). میانجی میان بایع و مشتری . آنکه اجناس مختلف مردم را بفروش رساند. دلال . ج، سماسره، سماسیر. (فرهنگ فارسی معین ) : ولیکن جماعتی مبصران روشناس و سمساران چارسوی لباس . (نظام قاری ). بعرض تفاریق اشعار خود شود کارفرمای سمسار خود. میرزا طاهر وحید. ◄ گیاهی است بنام گز. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ مالک چیزی . (از آنندراج ). مالک چیزی و برپادارنده ٔ آن . (ناظم الاطباء). ◄ میانجی میان دو دوست . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ♦ سمسارالارض ؛ نیک ماهربه احوال زمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).