سمر شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سمر شدن . [ س َ م َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مشهور شدن . معروف شدن . داستان گشتن : ای حسن تو سمر بجهان زود حال ما چون حال عشق وامق و عذرا سمر شود. مسعودسعد (دیوان چ رشیدیاسمی ص ١٧٥). از علم اگر شده ست علی در جهان علم وز عدل اگرشده ست عمر در جهان سمر. امیرمعزی . ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سربمهر بعالم سمر شود. حافظ.