سمدور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سمدور. [ س ُ ] (ع اِ) پادشاه بدان جهت که بینایی از نظر بسوی آن کوتاهی میکند و خیره میشود و متحیر میگردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پادشاه، گویا بدان جهت باشد که دیده از نگریستن بدو ناتوان است و متحیر میگردد. (از اقرب الموارد). ◄ تاری چشم . (ناظم الاطباء). ج، سمادیر. ◄ پرده ٔ چشم . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).