سمد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سمد. [ س ِ م ِ ] (اِ) سمیذ : نانک کشکینت روانیست نیز نان سمد خواهی گرده ٔ کلان . رودکی . رجوع به سمید، برغل و سمذ شود.
سمد. [ س َ ] (ع ق ) همیشه، یقال : هولک سمداً؛ ای سرمداً. (منتهی الارب ) (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سمد. [ س ِ م ِ ] (اِ) سمیذ : نانک کشکینت روانیست نیز نان سمد خواهی گرده ٔ کلان . رودکی . رجوع به سمید، برغل و سمذ شود.
سمد. [ س َ ] (ع ق ) همیشه، یقال : هولک سمداً؛ ای سرمداً. (منتهی الارب ) (از آنندراج ).