سلیقه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ قِ) [ ع. سلیقة ] (اِ.)<BR>۱- طبع، سرشت.<BR>۲- ذوق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ قِ) [ ع. سلیقه ] (اِ.) ۱- طبع، سرشت. ۲- ذوق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلیقه . [ س َ ق َ ] (ع اِ) سرشت . طبیعت . طبع. نهاد. خصلت . (ناظم الاطباء). سرشت . طبیعت . (غیاث ) (آنندراج ) (منتهی الارب ).خوی . (مهذب الاسماء) (السامی ). در فارسی با خوش، خوب، بد، بی، با و غیره ترکیب می سازد: خوش سلیقه، بدسلیقه، بی سلیقه، کج سلیقه، باسلیقه، کم سلیقه و هم سلیقه . ◄ ارزن کوفته و اصلاح یافته . ارزن بشیر پخته . (مهذب الاسماء). ◄ پینو طراثیت آمیخته . ◄ تره جوش داده . ◄ جای برآمدن تنگ ستور. ◄ اثرتنگ در پهلوی ستور. ◄ نشان قدم و سم در راه . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
پسند، ذوق، مذاق سرشت، طبع، نهاد
واژگان فارسی سره واژهدان
پسنده، پسند