سلیطه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ طَ یا طِ) [ ع. سلیطة ] (ص.) زن زبان دراز، زن بدزبان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ طَ یا طِ) [ ع. سلیطه ] (ص.) زن زبان دراز، زن بدزبان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلیطه . [ س َ طَ ] (ع ص ) زن دراززبان . (منتهی الارب )(زمخشری ) (دهار). زن هرزه چانه و زبان دراز. (آنندراج ). چیره بر شوی . (یادداشت مؤلف ). زن غوغایی و فتنه انگیز و زبان دراز و چغاز. (ناظم الاطباء) : این شوی کش سلیطه هر روزی بنگر که چگونه روی بنگارد. ناصرخسرو. ♦ امثال : از سه چیز باید حذرکرد: دیوار شکسته، زن سلیطه، سگ گیرنده . زن سلیطه سگ بی قلاده است . زن سلیطه شوهر مرد است .
مترادف و متضاد واژهدان
بدزبان، پتیاره، زباندراز، شریر، پرخاشگر، هرزه سلطهجو
فرهنگ طیفی واژهدان
پتیاره، کولی، ستیزهجو، پاچهدریده، آتشبیار معرکه مرتیکه، مردکه، زنیکه، زنکه ضدبشر
واژگان فارسی سره واژهدان
زن بد زبان، زبان دراز