سلطنت کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلطنت کشیدن . [ س َ طَ ن َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از فرمانبرداری کردن . اطاعت : ای خداوندی که گردون با همه فرماندهی میکشد از بندگانت صد هزاران سلطنت . امیرمعزی (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلطنت کشیدن . [ س َ طَ ن َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از فرمانبرداری کردن . اطاعت : ای خداوندی که گردون با همه فرماندهی میکشد از بندگانت صد هزاران سلطنت . امیرمعزی (از آنندراج ).