سلطان محمد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلطان محمد. [ س ُ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) نام شش تن از پادشاهان آل عثمان است . (فرهنگ فارسی معین ).
سلطان محمد. [ س ُ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) رجوع به محمد پادشاه دکنی شود.
سلطان محمد. [ س ُ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) مولانا... از شارخت است، و در شهر هرات نشو و نما یافت، و خوش صحبت وخوش محاوره جوانیست، صحبتش موجب بسط و تکلمش باعث نشاط است . خط را نیز خوب مینویسد. این مطلع از اوست : به دندان عقده ٔ زلف ترا خواهم که بگشایم ازین سودا شدم دیوانه و زنجیر میخایم . (مجالس النفایس ص ٩٩).