سقاط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سقاط. [ س ُ ] (ع اِ) آنچه برافتداز چیزی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سقاط. [ س ِ ] (ع اِ) آنچه بردارند از خرما و جز آن و از جایی بجای دیگر برند. ◄ غوره ٔ خرمای از درخت افتاده . ◄ بال مرغ . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ خطا در نبشتن و در سخن و در حساب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ لغزش و خطا. (اقرب الموارد). ◄ لغزش در فعل و یا قول . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) : سقاطهای تو آن است و شعر من این است به تو چه مانم ویحک به من چه میمانی . خاقانی .
سقاط. [ س َق ْ قا ] (ع ص ) بسیار سقوطکننده . ◄ کسی که متاعهای افتاده را فروشد. (اقرب الموارد). نبهره فروش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ شمشیری که در پس ضریبه افتد یعنی مقطوع را بریده یا پس مقطوع رسد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).