سفیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سفیان . [ س ُف ْ ] (اِخ ) ابن سحبان . یکی از روات و فقها و متکلمین از اصحاب ابوحنیفه و از مرجئه بود. (ابن الندیم ).
سفیان . [ س ُف ْ ] (اِخ ) اندلسی . طبیب و گیاه شناسی است از مردم اسپانیا و ابن البیطار در ذیل کلمه ٔ تفاح از وی روایت آرد. (یادداشت مؤلف ).
سفیان . [ س ُف ْ ] (اِخ ) ابن وهب خولانی ملقب به ابوالیمن . صحابی است و در حجةالوداع با پیغمبر همراه بود و در ٨٢ هَ .ق . در افریقیه درگذشت . (از الاعلام زرکلی ج ٣ ص ١٥٩).