سفوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- آرد بیخته.<BR>۲- هر داروی کوبیده که خشک مصرف کنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- آرد بیخته. ۲- هر داروی کوبیده که خشک مصرف کنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سفوف . [ س َ ] (ع اِ) داروی کوفته ٔ بیخته ٔ معجون ناکرده . (منتهی الارب ). آرد بیخته مطلقا و خصوصاً از ادویه .(آنندراج ) (غیاث ). داروی آس کرده که بکف خورند. (دهار). دارو که بدهن پراکنند. سفف جمع آن است . (مهذب الاسماء) : زیره ٔ کرمانی را ستار است بکوبند هر بامداد سه درم سفوف کنند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).