سفور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سفور. [ س َف ْ فو ] (ع اِ) ماهی است بسیارخار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ تخته ای است که بر آن حساب نویسند و بعد از نقل آن محو سازند. (منتهی الارب ). جریده ٔ چوبین . (مهذب الاسماء). سبورة. (اقرب الموارد).
سفور. [ س ُ ] (ع مص ) بسفر شدن . (المصادر زوزنی چ بینش ص ١٣١) (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد).