سفل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سفل . [ س َ ] (ع مص ) تنگخوی گردیدن . (منتهی الارب ). دون شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ص ٤١٠). پست خوی گردیدن . (از اقرب الموارد).
سفل . [ س ِ / س ُ ] (ع اِ) پستی . (از غیاث ) (دهار) (آنندراج ). فرودی و پستی، نقیض عُلو، عِلو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : غژغژان آمد بسوی طفل طفل وارهید از اوفتادن سوی سفل . مولوی . قرب بیچون است غفلت را بتو نیست از پیش و پس سفل و علو. مولوی . ♦ سفل الدار ؛ زیرخانه . (مهذب الاسماء). زیرسرای . (دهار). ◄ معقدة. (بحر الجواهر).