سفد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سفد. [ س َ ف َ ] (اِ) سپند و آن تخمی باشد که جهت چشم زخم در آتش ریزند. ◄ سپد است که زمین باشد و به عربی ارض گویند. (برهان ) (آنندراج ).
سفد. [ س ِ ف َ ] (اِ) نام فرشته ای که موکل زمین است . (برهان ) (آنندراج ).
سفد. [ س ِ ف َ ] (اِ) نام ماه دوازدهم . (برهان ) (آنندراج ).