سفت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص.)<BR>۱- ستبر.<BR>۲- محکم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سُ یا س) [ په. ] (اِ.) دوش، کتف.
(سُ) (اِ.) سوراخ، رخنه.
(~.) (ص.) ۱- ستبر. ۲- محکم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سفت . [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان حومه ٔ بخش دستجرد شهرستان قم، دارای ١٤٩ تن سکنه و آب آن از قنات است . محصول آن غلات، پنبه، بنشن، انار، انجیر و شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
سفت . [ ] (اِ) لیقه صوف دویت . (زمخشری ).
سفت . [ س ِ ] (ص ) سطبر و غلیظ. (برهان ) (غیاث ).
مترادف و متضاد واژهدان
استوار، جامد، سخت، قایم، لخته، مضبوط (متضاد: سست) دوش، کتف، شانه کمآب (متضاد: غلیظ) قرص محکم
فرهنگ طیفی واژهدان
محکم، چسبیده، سرجا، سر جای خود، کیپ، استوار سخت، چگال، یکپارچه، منسجم چسبان، تنگ گیرکرده، لحیم شده، پرچشده، ناگشودنی مرتب، متقن، متین، مضبوط