سفاهن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سفاهن . [ س َ هََ ] (اِ) شانه ٔ زلف و گیسو. (برهان ) (آنندراج ) : سفاهن را دهن پر مشک از آن شد که فراش ره هندوستان شد. نظامی (از جهانگیری ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سفاهن . [ س َ هََ ] (اِ) شانه ٔ زلف و گیسو. (برهان ) (آنندراج ) : سفاهن را دهن پر مشک از آن شد که فراش ره هندوستان شد. نظامی (از جهانگیری ).