سفاله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سفالة. [ س َ ل َ ] (ع مص ) دون شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ) (دهار). ناکسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سفاله . [ س ُ ل َ ] (ع اِمص ) فرودی و پستی، نقیض علاوة. ◄ (اِ) پائین و فرود هر چیزی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ جهت پائین باد که بدان جانب میرود. (آنندراج ).
سفاله . [ س ُ / س ِ ل َ ] (اِ) سفال است که ریزه ٔ کوزه وسبوی شکسته باشد. (برهان ) (آنندراج ). ◄ داسی که بدان غله درو کنند. (برهان ) (جهانگیری ). ◄ نوعی از نیل که زبون تر باشد. (آنندراج ).