سفاح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ فّ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- خونریز.<BR>۲- بسیار بخشنده.<BR>۳- فصیح، سخنور.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ فّ) [ ع. ] (ص.) ۱- خونریز. ۲- بسیار بخشنده. ۳- فصیح، سخنور.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سفاح . [ س ِ ] (ع مص ) زنا کردن . (غیاث ) (آنندراج ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). با کسی زنا کردن . (المصادر زوزنی ) : چنانکه اگر بعضی از آن اقوال و تقریر جاری مجری بازی و مزاح میشود و نازل منزل هزل و سفاح میگردد. (ترجمه ٔ تاریخ محاسن اصفهان ).
سفاح . [ س َف ْ فا ] (ع ص ) مرد بسیارعطا و فصیح و قادر بر سخن . (غیاث ) (آنندراج )(منتهی الارب ). آنکه قادر باشد بر سخن گفتن . (مهذب الاسماء). ◄ خونریز. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (منتهی الارب ). خونریزنده . سفاک . (مهذب الاسماء).
سفاح . [ س َف ْفا ] (اِخ ) رجوع به عبداﷲبن محمدبن علی بن عبداﷲبن عباس شود.
مترادف و متضاد واژهدان
خونریز، سفاک (متضاد: عطوف، باعاطفه، رحیم) بخشنده (متضاد: لئیم) سخنور، فصیح
زنا رابطه نامشروع