سعدالسعود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سعدالسعود. [ س َ دُس ْ س ُ ](اِخ ) ستاره ٔ مشتری . (آنندراج ) (غیاث ) : صیدی چنین که گفتم واقبال صیدگه را شعری زننده قرعه سعدالسعود فالش . خاقانی . دراجه حصارش ذات البروج اعظم دیباچه ٔ دیارش سعدالسعود ازهر. خاقانی .
سعدالسعود. [ س َ دُس ْ س ُ ] (اِخ ) نام منزل بیست و چهارم است از منازل قمر. (آنندراج ) (غیاث ) : بر سپهر لاجوردی صورت سعدالسعود چون یکی چاه عقیقین در یکی نیلی ذقن . منوچهری . این پرده گرنه چرخ رفیع است پس چرا سعدالسعود را شرف اندر قران اوست . خاقانی .