فرهنگ لغت

سرکیسه سست کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سرکیسه سست کردن . [ س َ س َ / س ِ س ُ ک َ دَ ](مص مرکب ) مجازاً در تداول عوام، خرج کردن . هزینه کردن . بذل و بخشش نمودن . رجوع به سرکیسه گشادن شود. ♦ سرکیسه ٔ عهد سست کردن ؛ بدعهدی کردن . بی وفایی نمودن : تا لوح جفا درست کردی سرکیسه ٔ عهد سست کردی . خاقانی .

معنی سرکیسه سست کردن | فرهنگ لغت