سرپیچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِمر.)<BR>۱- آن چه که بر سر چیزی میپیچند.<BR>۲- دستار، عمامه.<BR>۳- زینتی از زر و سیم و جواهر که در جلو عمامه و دستار قرار دهند.<BR>۴- یکی از اجزای چراغ نفتی که فتیله در آن جا میگیرد و آن را به بدنة چراغ نصب کنند و لوله روی آن قرار گیرد.<BR>۵- وسیلة گود شیارداری از جنس عایق که لامپ درون آن میپیچد و به سیم برق وصل میشود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِمر.) ۱- آن چه که بر سر چیزی میپیچند. ۲- دستار، عمامه. ۳- زینتی از زر و سیم و جواهر که در جلو عمامه و دستار قرار دهند. ۴- یکی از اجزای چراغ نفتی که فتیله در آن جا میگیرد و آن را به بدنه چراغ نصب کنند و لوله روی آن قرار گیرد. ۵- وسیله گود شیارداری از جنس عایق که لامپ درون آن میپیچد و به سیم برق وصل میشود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرپیچ . [ س َ ] (نف مرکب ) سرپیچنده از فرمان و دستور. ◄ (اِمرکب ) آنچه به سر پیچند. دستار. عمامه : ماننده ٔ مار پیچ برپیچ پیچیده سر از کلاه و سرپیچ . نظامی . ◄ کنایه از پینکی و مقدمه ٔ خواب که در عرف هند اونگنا گویند. (آنندراج ) : زندگی را در فراقت هیچ میدانیم ما مرگ را در شام غم سرپیچ میدانیم ما. میرنجات (از آنندراج ). ◄ قسمت بالایی لامپ زیر لوله که فتیله از آن گذرد و به پائین درآیدو از آنجا با پیچ آن را بالا و پائین توان کشید. (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی