سرپایان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ) (اِمر.)<BR>۱- عمامه، دستار.<BR>۲- کلاهخود، خود.<BR>۳- کلاهی نرم که زیر کلاهخود بر سر مینهادند تا خود سر را آزار نکند.<BR>۴- شمله و علاقة دستار و مغفر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ) (اِمر.) ۱- عمامه، دستار. ۲- کلاهخود، خود. ۳- کلاهی نرم که زیر کلاهخود بر سر مینهادند تا خود سر را آزار نکند. ۴- شمله و علاقه دستار و مغفر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرپایان . [ س َ ] (اِ مرکب ) عمامه و دستار و شمله و علاقه ٔ دستار و مغفر. (برهان ) (صحاح الفرس ) : من آن نیم که دهم آبروی خویش به باد برای درهم و دینار و طاق و سرپایان . شمس فخری (از انجمن آرا). ◄ خود آهن و کلاه زره . (برهان ). کلاهی را گویند که در روز جنگ در زیر خود و ترک پوشند. (انجمن آرای ناصری ) : نه زآهن درع بایستی نه دلدل نه سرپایانش بایستی نه مغفر. دقیقی . ◄ هر چیز نرمی که در زیر کلاه خود و کلاه زره دوزند تا سر را آزار نکند. ◄ ازار که فوته و لنگوته و شلوار باشد. (برهان ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی