سرنای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرنای . [ س ُ ] (اِ) نای رومی است که سرنا باشد. (برهان ). و این مخفف سورنای است، چه سور بمعنی شادی است . (غیاث اللغات ). نای که در جشن و سور نوازند، در اصل سورنای بوده . (رشیدی ). صفاره . یراع . (مفاتیح العلوم ). یراعه . موسیقار. (زمخشری ) : من چفته چنگ و گم شده سرنای چون رباب خالی خزینه از درم و کاسه از طعام . خاقانی . عاشق میدان و اسب و پای نه عاشق رمز و لب و سرنای نه . مولوی . رجوع به سرنا شود.