سرموزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرموزه . [ س َ زَ / زِ ] (اِ مرکب ) کفشی باشد که بر بالای موزه پوشند. و جرموق معرب آن است . (برهان ) (آنندراج ) (رشیدی ) : بشست روی و بیامد کشیده موزه ٔ حسن که میخ زر سزدش بر نعال سرموزه . نزاری قهستانی (از جهانگیری ). ◄ نوعی از شراب که در ترکستان متعارف است از مقوله ٔ قمیز و بگنی . (رشیدی ) (آنندراج ).