سرموری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرموری . [ س َ ] (ص نسبی ) چیز بسیار خرد و ریزه ها چون قیمه ٔ سرموری و افشان سرموری . (آنندراج ) : گر به زلف عنبرین دل گاه گاهم میکشد قیمه ٔ سرموری خط سیاهم میکشد. محسن تأثیر (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرموری . [ س َ ] (ص نسبی ) چیز بسیار خرد و ریزه ها چون قیمه ٔ سرموری و افشان سرموری . (آنندراج ) : گر به زلف عنبرین دل گاه گاهم میکشد قیمه ٔ سرموری خط سیاهم میکشد. محسن تأثیر (از آنندراج ).