سرمه دان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرمه دان . [ س ُ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) ظرفی که در آن سرمه را نگاه دارند. (آنندراج ). کیسه ای کوچک که در آن سرمه ریزند. (فرهنگ فارسی معین ) : با سرمه دان زرین ماند خجسته راست کرده بجای سرمه بدان سرمه دان عبیر. منوچهری . وآن نی چو مار بی زبان سوراخها در استخوان هم استخوانش سرمه دان هم گوشت ز اعضا ریخته . خاقانی . در کیسه های جیب عروسان رود عبیر مانند سرمه دان که در او توتیا رود. نظام قاری . شکست رنگ بجای خمار گلها را که لاله آمد و یک سرمه دان شراب آورد. سلیم (از آنندراج ). ◄ بمجاز، ظرف کم . (آنندراج ). ◄ مجازاً، آلت زن . شرم زن . (فرهنگ فارسی معین ) : میل در سرمه دان نرفته هنوز بازیی باز کرد گنبد کوز. نظامی . ♦ سرمه دان عاج ؛ کنایه از اندام نهانی بود بمانند عاج در سپیدی . (آنندراج ) : تا شبی پای در دواجش برد میل در سرمه دان عاجش برد. سعدی .