سرفه کنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرفه کنان . [ س ُ ف َ / ف ِ ک ُ ] (نف مرکب، ق مرکب ) در حال سرفه : آن حلق صراحی بین کز می به فواق آمد چون سرفه کنان از خون بیمار به صبح اندر. خاقانی . حلق و لب قنینه بین سرفه کنان و خنده زن خنده بهار عیش دان سرفه نوای صبحدم . خاقانی . رجوع به سرفه شود.