سرغین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ) (اِ.) سرنا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ) (اِ.) سرنا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرغین . [ س َ / س ِ ] (اِ) سرنا که مخفف سورنای است و آن را نای ترکی نیز خوانند. (برهان ). سرنایی باشد که آن را نای ترکی گویند و در اصل سورنای است که در عروسی و عشرت نوازند و آن را سرغینه نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج ) : چو آمد به نزدیکی رزمگاه دم نای سرغین برآمد ز راه . فردوسی . خروش آمد و ناله ٔ کرنای دم نای سرغین و هندی درای . فردوسی . بفرمودتا گیو و گودرز و طوس برفتند با نای سرغین و کوس . فردوسی . ز هر سو همی کوس زرین زدند دو سرنای روئین و سرغین زدند. اسدی .