فرهنگ لغت

سرطاس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سرطاس . [ س َ ] (اِ مرکب ) ظرفی فلزین بقالان و سقطفروشان و بنشن فروشان و خشکه بارفروشان را. ظرفی است چون مکیالی بقالان و خشکبارفروشان و آجیل فروشان را. ظرفی در دکان بقالی و جز آن برای برداشتن چیزها و ریختن در ترازو. (یادداشت مؤلف ). ◄ (ص مرکب ) در تداول امروز، کسی که سر او موی نداشته باشد. کسی که موی سر او بعلت کچلی یا علت دیگر ریخته باشد.

معنی سرطاس | فرهنگ لغت