سرشکسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرشکسته . [ س َ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) که سر اوشکسته باشد. ◄ خجل . شرمسار : دهی که با شکرش قند اگر کند دعوی به سرشکسته کشندش به کوچه و برزن . نورالدین ظهوری (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرشکسته . [ س َ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) که سر اوشکسته باشد. ◄ خجل . شرمسار : دهی که با شکرش قند اگر کند دعوی به سرشکسته کشندش به کوچه و برزن . نورالدین ظهوری (از آنندراج ).