سرس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرس . [ س َ رِ ] (ع ص ) کسی که مردی نداشته باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ کسی که جماع نکند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ کسی که اورا فرزندی نشود و گشنی که باردار نگرداند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ سست . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مرد زیرک و هشیار. ◄ نگهبان آن چیزی که در دست شخص باشد. ج، سراس . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
سرس . [ س َ رَ ] (ع مص ) نامرد شدن . ◄ جماع نکردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ فرزندی نشدن کسی را. (آنندراج ). باردار نکردن گشن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ بدخوی شدن . ◄ دانا و هوشیار گردیدن پس از نادانی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
سرس . [ س ِ رِ ](اِخ ) خواهر ژوپیتر و در یونان قدیم ربةالنوع زراعت معروف بود. (از تاریخ تمدن قدیم ایران ). و رجوع به ایران باستان ج ١ ص ٨٥٦، ٨٥٩، ٨٦٧ و ج ٢ ص ١٢٦٥ شود.