سرزیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرزیر. [ س َ ] (اِ) نام نوایی است از موسیقی : تا مطربان زنند لبینا و هفت خوان در پرده ٔ عراقی و سرزیر و سلمکی . میزانی .
سرزیر. [ س َ] (ص مرکب ) سرازیر. سرنگون . (آنندراج ) : که منه این سر مر این سرزیر را هین مکن سجده مر این ادبیر را. مولوی . مکر او معکوس و او سرزیر شد روزگارش برد و روزش دیر شد. مولوی .