سرزمین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. زَ) (اِمر.) مرز و بوم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. زَ) (اِمر.) مرز و بوم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرزمین . [ س َ زَ ] (اِ مرکب ) ملک .مملکت . ناحیت . کشور. اقلیم . مرز و بوم : سحرگه رهروی درسرزمینی همی گفت این معما با قرینی . حافظ. سرزمینی است که ایمان فلک رفته بباد. ؟
فرهنگ طیفی واژهدان
اقلیم، خطه، ملک، کشور، ارض، قلمرو، دیار، سامان، وطن، میهن، موطن، مرزوبوم کشور، متصرفات، مملکت، سازمان سیاسی وادی، بیغوله باخترزمین، مشرقزمین، مغربزمین اقالیم زادگاه، خانه (معنوی)