سرداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرداری . [ س َ ] (حامص مرکب ) سردار بودن . منصب سردار. مقام سردار : به ریاست و سرداری او رضا دادند و بر کفایت و ایالت او عهد بستند و بیعت کردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). حاکم شهر ترشروی پیشوایی را نشاید و به سروری و سرداری نپاید. (سعدی ). نه هر زنی به دو گز مقنعه است کدبانو نه هر سری به کلاهی سزای سرداری است . کلیجه . ترا رسد به جهان سروری و سرداری . ؟ (از امثال و حکم ). ◄ (اِ مرکب ) نوعی لباس قدیمی در ایران .