سرحة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرحة. [ س َ ح َ ] (اِخ ) شهرکی است به عربستان آبادان و خرم . (حدود العالم ). روستایی است در یمن که یکی از لنگرگاههای بحری است . (معجم البلدان ).
سرحة.[ س َ ح َ ] (ع ص، اِ) درخت بزرگ . (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). و در قول عنترة «بطل کأن ثیابه فی سرحة»؛ یعنی از درازی بالا و بزرگی اندام چنان است که گویی جامه ٔ او بر درختی بزرگ افکنده است . ◄ یکی سرح، و آن درختی است که میوه ٔ آن مانند انگوراست . (از اقرب الموارد). ◄ مرد درازبالا.(منتهی الارب ). ◄ خرماده ٔ نوجوان که هنوزباردار نگردیده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).