سراییدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ دَ) (مص م.) نک سرودن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ دَ) (مص م.) نک سرودن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سراییدن . [ س َ دَ ] (مص ) سرودن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نغمه پردازی و سخن سرایی و حرف زدن آدمیان و سرود مرغان باشد. (برهان ). نغمه کردن و سرود گفتن . (رشیدی ) (انجمن آرا) : هم آنگاه طنبور در بر گرفت سراییدن از کام دل درگرفت . فردوسی . قمری همی سراید اشعار چون جریر صلصل همی نوازد یک جای بم و زیر. منوچهری .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی