سرایر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرایر. [ س َ ی ِ ] (ع اِ) سَرائر. ج ِ سَریرة : در مکنونات و مغیبات سخن گوید و از سرایر و ضمایر نشان دهد. (سندبادنامه ص ٢٤٢). غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی . سعدی . همینکه به سری از سرایر بیچون وقوف یابند. (سعدی ). رجوع به سَریرة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
اسرار، رازها، رموز پوشیدهها، نهانها، باطن