سرای سپنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرای سپنج . [ س َ ی ِ س ِ پ َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از روزگار و دنیا. (برهان ) (آنندراج ). سرای عاریت دنیا. (شرفنامه ). سرای ششدر. (رشیدی ) : مهر مفکن بر این سرای سپنج کاین جهان پاک بازی و نیرنج . رودکی . چو گشت آن پریچهره بیمارغنج ببرید دل زین سرای سپنج . رودکی . اگر گنج یابی اگر درد و رنج نمانی همی در سرای سپنج . فردوسی . که از بهر ما زین سرای سپنج نیامد بجز درد و اندوه و رنج . فردوسی . نبندید دل در سرای سپنج کش انجام مرگ است و آغاز رنج . اسدی . دل نهادی در این سرای سپنج چند بسیار تاختی فرسنگ . ناصرخسرو. ◄ خانه ٔ علفی باشد که کنار فالیز و کشت و زراعت سازند. (برهان ) (آنندراج ).