سراگون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سراگون . [ س َ ] (ص مرکب ) سرنگون باشد که سرازیر است . (برهان ). سرنگون . (رشیدی ) (آنندراج ) : سر به فلک برکشید بی خردی مردمی وسروری سراگون شد. ناصرخسرو.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سراگون . [ س َ ] (ص مرکب ) سرنگون باشد که سرازیر است . (برهان ). سرنگون . (رشیدی ) (آنندراج ) : سر به فلک برکشید بی خردی مردمی وسروری سراگون شد. ناصرخسرو.