سراچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سراچه . [ س َ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) از: سرا(سرای ) + چه، پسوند تصغیر. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). سرای کوچک . (آنندراج ) (برهان ). سرای خرد. (شرفنامه ٔ منیری ). خانه ٔ کوچک . (صحاح الفرس ) : در جامه ٔ کبود فلک بین و پس بدان کاین چرخ جز سراچه ٔ ماتم نیامده ست . خاقانی . آن سراچه که هفت پیکر بود بلکه ارتنگ هفت کشور بود. نظامی . رضوان مگر سراچه ٔ فردوس برگشاد کین حوریان به ساحت دنیی خزیده اند. سعدی . ز خون که رفت شب دوش در سراچه ٔ چشم شدیم در نظر رهروان خواب خجل . حافظ. ◄ چیزی بود مانند قفس که ته نداشته باشد و مرغهای خانگی را در زیرآن نگاه دارند. (آنندراج ) (برهان ). ◄ کنایه از دنیا. (آنندراج ) : آنجا روم که داشتم از ابتدا مقام بگذارم این سراچه ٔ فانی و بگذرم . خاقانی . غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست هرکه به میخانه رفت بی خبر آید. حافظ. در این مقام مجازی بجز پیاله مگیر در این سراچه ٔ بازیچه غیر عشق مباز. حافظ. ◄ خیمه ٔ کلان . ◄ نام ساز. (آنندراج ).