سراندازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سراندازی . [ س َ اَ ] (حامص مرکب )مستی به خرام و تبختر کردن . (آنندراج ) : قلم صنع کند رقص سراندازیها دست قدرت اگر این صورت زیبا بکشد. کمال خجندی (از آنندراج ). ◄ سر نهادن . سر بزمین نهادن بریدن را : من کمر بسته ام به دمسازی از تو تیغ و ز من سراندازی . نظامی . ◄ (اِ مرکب ) پرده و نقاب . (آنندراج ).