سرانداز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ. اَ) (ص مر.)<BR>۱- پاکباخته، از جان گذشته.<BR>۲- سیاه مست.<BR>۳- کسی که از روی ناز و نخوت بخرامد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ. اَ) (ص مر.) ۱- پاکباخته، از جان گذشته. ۲- سیاه مست. ۳- کسی که از روی ناز و نخوت بخرامد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرانداز. [ س َ اَ ](نف مرکب ) قطعکننده ٔ سر. جداکننده ٔ سر : تیغ نظامی که سرانداز شد کند نشد گرچه کهن ساز شد. نظامی . ◄ دزد و خونی مردمکش . (برهان ) (جهانگیری ). ◄ شخص چست و چالاک و بی پروا و بی باک . (برهان ). بی باک . (جهانگیری ). چالاک و بی باک . (رشیدی ). چالاک و بی باک و سرمست . (انجمن آرا). سرکش . ◄ سرباز. جان باز : سرهای سراندازان در پای تو اولی تر در سینه ٔ جان بازان سودای تو اولی تر. خاقانی . دل مرغ سرانداز است از دام نپرهیزد آری دل گنج اندیش از مار نیندیشد. خاقانی . سرانداز در عاشقی صادق است که بدزهره بر خویشتن عاشق است . سعدی . فارغ دل آنکسی که مانند حباب هم در سر میخانه سرانداز شود. حافظ. ◄ سر به خاک ساینده . مطیع. فرمانبردار : خسروان در رهش کله بازان گردنان بر درش سراندازان . سنایی . ◄ کسی که از روی ناز و نخوت و مستی سر خود را به هر جانب حرکت دهد و خرامان خرامان به راه رود. (برهان ) (جهانگیری ) : ز باد و بوی تست امروز در باغ درختان جمله رقاص و سرانداز. خسرو (از آنندراج ). ◄ ناپاک . ◄ جَلد و چابک . ◄ سرافکندگی . (برهان ). سرافکنده . سر بزیر افکنده .
سرانداز. [ س َ اَ ] (اِ مرکب ) مقنعه و روپاکی باشد که زنان بر سر اندازند. (برهان ) (جهانگیری ). مندیلی که بر بالای سر اندازند. (رشیدی ) (انجمن آرا). معجر و مقنعه . (غیاث ). نصیف . خِمار. (ملخص اللغات ) : وز نعمش بر سر گردون نگر مقنعه ٔ سیم و سرانداز زر. خواجوی کرمانی (از رشیدی ). و سماعخانه ٔ دستار چنان گرم شد که مقنعه سرانداز و پیچیک رقاص گشته . (دیوان نظام قاری ص ١٥٥). ای مقنعه و شدّه مرا صبحی و شامی موبند و سرانداز چو نوری و ظلامی . نظام قاری (دیوان ص ١١٢). ◄ ستونی را گفته اند که پیش ایوان عمارت اندازند که سر چوبهای دیگر بر بالای آن باشد. ◄ قالی و پلاس کوچکی که بر سر جفت قالی و پلاس بزرگ بر عرض خانه اندازند. ◄ نام اصولی از جمله ٔ هفده بحر اصول موسیقی و آن را صوفیانه خوانند. (برهان ). نام یکی از اصول مقامات موسیقی است . (رشیدی ) (انجمن آرای ناصری ).
مترادف و متضاد واژهدان
چادر، شمد، معجر، مقصوره، مقنعه، واشام ازجانگذشته، بیباک
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی