سراغ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سراغ کردن . [ س ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نشان یافتن . آگاهی یافتن . رجوع به سراغ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پرسوجو کردن، سراغ گرفتن، جستوجو کردن آگاهی یافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سراغ کردن . [ س ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نشان یافتن . آگاهی یافتن . رجوع به سراغ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پرسوجو کردن، سراغ گرفتن، جستوجو کردن آگاهی یافتن