سراج الدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سراج الدین . [ س ِ جُدْدی ] (اِخ ) دهی است از دهستان رغیوه ٔ بخش رامهرمز شهرستان اهواز واقع در ٣٥ هزارگزی شمال باختری رامهرمز و ٢ هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو ویس به هفتگل . هوای آنجا گرم و دارای ٩٠ تن سکنه است . آب آنجا از چاه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت . راه آن مالرو و در تابستان اتومبیل رو است . ساکنین از طایفه ٔ احمدی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
سراج الدین . [ س ِ جُدْ دی ] (اِخ ) سکزی . سید عالیقدر دانا و فاضل بوده و پنج هزار بیت دیوان داشته، مدح ملک نصرةالدین سیستانی میگفته، زمان ناصرالدین را نیز دریافته . بمدینه ٔ معظمه رفته، قصیده ای در نعت مردف بردیف مصطفی صلی اﷲ علیه و آله گفته . صاحب عرفات از دیوان وی انتخابی کرده، از آن اشعار برخی را گزیده و در رشته ٔ بیت کشیده . بعضی او را معاصر سلطان غزنوی ندانسته و ممدوح وی را دیگری از ملوک سیستان قرار داده، برخی او و سراجی مذکور را یکی دانسته اند و در هر حال شاعری استاد عالی نهاد شیرین مقال است، او راست : سرمست و بیقرار و دل آزار نیم شب آمد به عربده برِ من یار نیم شب با زلف دلربای و دو رخسار همچو روز با لعل دُرنثار شکربار نیم شب ترسا و مؤمن از غم زلف و رخش مدام بر هم زنند مصحف و زنار نیم شب . (از مجمع الفصحاء ج ٢ ص ٢٤٥).
سراج الدین . [ س ِ جُدْ دی ] (اِخ ) ابن المنهاج لاهوری . معاصر خوارزمشاه بوده است . او را سراج سمرقندی نیز خوانده اند، اگرچه مولد او در لاهور بود، امامنشاء او سمرقند بود. از آن سخنش را ذوق شکر و قند بود، چون در قفص منبر طوطی ناطقه ٔ او شکرخوار شدی منطق طوطیان هند پیش الفاظ چون شکر او خوار شدی، و چون در چمن محاوره عندلیب فصاحت او در نوا آمدی حسان پیش کلمات او بی نوا آمدی . و اگرچه اشعار او مشهور است، اما رباعیی چند از منشآت او اثبات افتاد، میگوید: رباعی آن دل که ز هجر دردناکش کردی وز هر شادی که بود، پاکش کردی از خوی تو آگهم که ناگه ناگه آوازه درافتد که هلاکش کردی . (از لباب الالباب چ سعید نفیسی صص ٢٣٥ - ٢٣٦). و رجوع به آتشکده ٔ آذر چ بمبئی ص ٣٠٣ و صبح گلشن شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه