سدیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سدیر. [ س َ ] (اِخ ) موضعی است ببصره نزدیک عباسیه . (منتهی الارب ).
سدیر. [ س ِ / س َ ] (اِخ ) نهری است و گویند قصری است و آن معرب است و اصل آن بفارسی «سه دله » یعنی در آن قبه های متداخل است، و ابومنصور از قول لیث گوید نهری است به حیره و ابن السکیت بنقل از اصمعی گوید سدیر فارسی است و اصل آن «سه دل » است یعنی در آن سه قبه ٔ متداخل است و همانست که امروز مردم آن را «سدلی » (بکسر اول و دوم و سوم مشدد) گویند. عرب آن را تعریب کرده «سدیر» گفتند. عمرانی گوید سدیر موضعی است معروف به حیره و گوید سدیر نهری است و گویند قصری است نزدیک خورنق که نعمان اکبر آن را برای یکی از ملوک عجم (بهرام پنجم ) اتخاذ کرد. (معجم البلدان ). و رجوع کنید به المعرب جوالیقی صص ١٨٧ - ١٨٨. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). سدیر و خورنق که ذکر آن در اشعار و اسمار و افواه مشهور است که کوشک بوده است در آنجا نعمان بن منذر جهت بهرام گور ساخته اطلالش برجاست و عمارتی بس عالی بوده است و شاعری در حق او گفته است : و بنت مجدها قبائل قحطا- ن و اقوالهابه بهرام جور و بایوانه الخورنق فیهم عرفوا رسم مکلهم و السدیر. (از نزهة القلوب ص ٤١ و ٤٠). نام کوشکی . (منتهی الارب ). مخفف سه دیر است و آن عمارتی بود که نعمان بن منذر بجهت بهرام گور ساخته بود و گویند معرب سه دیر است . (برهان ) (آنندراج ) : کار جهان به دست یکی کاروان سپرد تا زو جهان همه چو خورنق شد و سدیر. فرخی . آن همه یک دو سه دیر غمدان نه سدیر است و نه غمدان چه کنم . خاقانی . بر سدیر خورنق از هر باب بیتهایی روانه گشت چو آب . نظامی .
سدیر. [ س ُ دَ ] (اِخ ) آبی است بحجاز و آن را سدیره ٔ بها هم گفته اند. (آنندراج ) (منتهی الارب ).