سدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سدی . [ ] (اِ) بستیباج است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
سدی . [ س َ دا ] (ع اِ) تار جامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خلاف لحمه . (اقرب الموارد). تار. (زمخشری ). رشته ها و نخ های دراز افقی کشیده ٔ نسیجی مقابل لحمه که نخ های کوتاه عمودی گونه ٔ منسوجی بود. (یادداشت مؤلف ). ◄ تری شب . (منتهی الارب ). الندی اوندی اللیل . و گفته اند سدی، تری اول شب است و ندی تری آخر شب . (اقرب الموارد). نیم شب . (مهذب الاسماء). ◄ غوره ٔ سبز و تر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). بلغت اهل مدینه غوره ٔ خرما باشد و آن را خلال نیز گویند. (برهان ) (الفاظ الادویه ). ◄ شهد. ◄ نیکویی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ شتر بخود گذاشته . (آنندراج ) (منتهی الارب ). مهمل سرخود.
سدی . [ س َدْی ْ] (ع مص ) سست و فروهشته شدن غلاف چیزی . (منتهی الارب ). ◄ دراز کردن دست بسوی کسی . ◄ گام فراخ نهادن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).