سدک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سدک . [ س َ ] (ع مص ) لازم گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ملازم شدن . (تاج المصادر بیهقی ). لازم گرفتن چیزی را و جدا نشدن از آن . (اقرب الموارد). ◄ مدت مدیدی در مکانی ماندن . (دزی ج ١).
سدک . [ س َ دِ ] (ع ص ) مرد حریص . (منتهی الارب ) (آنندراج ). المولع بالشی ٔ. ◄ چابک دست در کار. (اقرب الموارد). ◄ بسیار نیزه زننده . الطعان بالرمح . (اقرب الموارد). ◄ لازم چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ملازم چیزی . (اقرب الموارد).