سدکیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سدکیس . [ س َ ] (اِ) قوس و قزح . (برهان ) (اوبهی ) (آنندراج ) (رشیدی ). آزفنداک . آژفنداک . سدکیش : میغ ماننده ٔ پنبه ست ورا باد نداف همت سدکیس درونه که بدو پنبه زنند. بوالمؤید بلخی . بهر سالی مثال درگهش را فلک بنماید از تمثال سدکیس . شمس فخری (از آنندراج ).