سدم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سدم . [ س ُ / س ُ دُ ] (ع ص ) رکیة سدم ؛ چاه انباشته . ج، اسدام . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء).
سدم . [ س َ دَ / دِ ] (ع ص ) گشن غالب شهوت تیز شده در گشنی، یا گشن که او را در میان شتران گذارند، پس آن بانگ کند در میان آنها و شترمادگان آزمند فحل شوند، آن گشن را از میان آنها برآرند و این از جهت برداشتن نسل اوست، یا گشن بسته دهن یا بازداشته شده از گشنی بهر وجه که باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ ماء سَدَم ؛ آب ریزان . (منتهی الارب ).
سدم . [ س َ دَ ] (ع اِ) اندوه یا اندوه مع پشیمانی یا خشم مع اندوه و آز و شیفتگی و آزمندی چیزی، و یقال : ما له هَم ّ و لا سدم الا ذاک . (منتهی الارب ).